![]() |
![]() |
|
| سوختن در آتش خویشتن را خواهان باش . بی خاکستر شدن کی نو توانی شد ؟ |
|
بر خاک بخواب نازنین تختی نیست
آواره شدن حکایت سختی نیست از پاکی اشکهای خود فهمیدم : لبخند همیشه راز خوشبختی نیست. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 19:36 توسط میزبان تنهایی |
|
|
پرنده لب تنگ ماهی نشسته بود و به ماهی
نگاه میکرد و میگفت: سقف قفست شکسته چرا پرواز نمی کنی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 19:32 توسط میزبان تنهایی |
|
|
آشیان هر کجا ساختم لانه ی صیاد شد
آن دوست که با صد خون دل یافتم سوی چوبه ی دار زدنم جلاد شد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 19:29 توسط میزبان تنهایی |
|
|
عاشق عشق باش و دوست داشتن را دوست بدار.
از تنفر متنفر باش. به مهربانی مهر بورز. با آشتی آشتی کن و از جدایی جدا باش. چنین گفت زرتشت. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 19:24 توسط میزبان تنهایی |
|
|
انچه که زیباست عزیز نیست آنچه که عزیز است زیباست
سعی کن زیبایی در نگاه تو باشد نه در چیزی که به آن می نگری |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 19:18 توسط میزبان تنهایی |
|
|
هی دیوانه تر از من !
مگر نمی بینی ؟! این جا عاشق کشی پیشه ی مردم است . پس فقط برای آسمان زندگی کن ، به خدا سوگند ستاره بودن از انسان ماندن زیباترست ! |
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم مهر 1387ساعت 13:18 توسط میزبان تنهایی |
|
|
مي خواهم برايت مرهمي باشم ! ... براي آن نگاه خسته اي که مي دانم ،... اميدش به لبخندي ست ! مي خواهم برايت لبخند باشم ! ... براي آن دلي که از اميد ، خالي ست ! مي خواهم دست هايت را در دست هاي آسمان بگذارم ... تا باور کني آسمان هم ، براي تو آغوش مي گشايد ! من تو را مرهمي خواهم بود ، گرچه ... دلــــــــــي دارم ... که نيازمند يک مرهم است !
|
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم مهر 1387ساعت 13:15 توسط میزبان تنهایی |
|
|
نه از خاكم نه از بادم نه در بندم نه از آدم نه آن ليلا ترين مجنون نه شيرينم نه فرهادم فقط مثله تو غمگينم فقط مثله تو دلتنگم اگر آبي تر از آبم اگر همزاد مهتابم بدون تو چه بيرنگم بدون تو چه بي تابم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 22:33 توسط میزبان تنهایی |
|
|
سلام یه نفر به اسم غریبه آشنا واسم نظر گذاشته بود خوشحال میشم که خودشو معرفی کنه اگه واقعا" راس میگی دوسم داری این کارو می کنی منتظرتم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 13:43 توسط میزبان تنهایی |
|
|
روزگار نحسی است ای دوست ..... عشق افسانه ای دروغ ...... آه ...... روزگار پستی است ای دوست .... عشق را در لابلای زباله ها مدفون کن ..... آه ....... نفرین بر او ...... ای دوست ..... روز های ننگینی است .... عشق جایش را به شهوت داده .... دلها جایشان را به بوسه داده اند ..... آه .... نفرین بر او ...... |
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 11:56 توسط میزبان تنهایی |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 11:55 توسط میزبان تنهایی |
|
|
گر بدینسان باید زیست باید پست من چه بی شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوایی نیاویزم بر بلند کاج خشک کوچه بن بست گر بدینسان زیست باید پاک من چه ناپاکم اگر ننشانم از ایمان خود ، چون کوه یادگاری جاودانه ، برتر از بی بقای خاک. احمد شاملو |
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 11:47 توسط میزبان تنهایی |
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 11:46 توسط میزبان تنهایی |
|
|
گم شدن در تو در شب بی پایان غصه های من آه از این درد ها کجایی تو مرا بدان .... بدان که از آن سوی دریا تا این گوشه از دنیامان را به خاطرت دویده ام آری نیازت دارم. خون در من سخت شده تیشه ای در دست دارم از جنس فرهاد فریادی از جنس آرش قلبی عاشق از جنس کورش اما هدیه ای هستم تنها برای تو گویا .... آه که هرچه زمان را می شمارم مرگ برایم زیباتر می شود بسیار زیبا زیبای زیبا باید رفت کوله باری از جنس نور کافی است . باید دید آن سوی این سراب را باید دید چیست که از آن می هراسیم؟ من به جای تو من به جای ما من به جای همه می روم نابودی را می پرستم . آه مرگ به زودی به تو می رسم . شاید دیگر شبهایی که به تو می اندیشیدم مرا تاب نیارند شاید شبها هم از من متنفر باشند شاید هم تو ... آه مرگ به زودی به تو می رسم . ای کاش قبل رفتن بوسه ات گونه سردم را گرم می کرد تو نمی دانی چه سخت است در سرما سوختن ... من میروم این دنیا جای من نیست این دنیا پست است ، پست ... رفتنم هم هدیه برای تو همچنان که تنم بازیچه توست .... آه ای خدایان پست بی بنیاد از بهشت گندتان من را تا ابد بی نصیبی باد .... آه مرگ به زودی به تو می رسم . شاید شبی دیگر بیاید و من سرمای وجودم را به گرمای خاک هدیه کنم شاید آن شب تو بخندی لبخندی شوم ... آه نفرین شاید خم گریه کنی بازهم نفرین ای قاتل من آه نفرین نفرین نفرین آه مرگ به زودی به تو می رسم . دیگر او را چه غم ؟ دیگر آنها را چه غم ؟ وقتی نباشم دیگر معنا ندارد حال چه با غم چه بی غم ....... مرگ بر من ..... مرگ نفرین بر خدایی که دوست داشتن بلد نیست .... نفرین بر آن خدایی که از درد حرف میزند از مجازات اما امروز من ، این حقیر خاکی ایه ای نازل میکنم و تمام ملک خدا را با این کلمات به لرزه می آورم آیه من اینست : " دوستت دارم " ای کاش آن که نام خدایی دارد یا شاید ادعای خدایی یا که شاید -خدایش کرده اند – خجالت بکشد که بلد نبود دوست داشته باشد ننگ بر آنی که در غم می مرد همانگونه که خدایان مردند و این خدایان که زنده اند هر روز با مرگ مرده گان! می میرند آری سخن مرا به یاد داشته باش " دوستت دارم " و این را تو می دانی واژه ای که از عشق سرچشمه گرفته آنجه که در وجود خدا نیست ..... |
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 11:40 توسط میزبان تنهایی |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفتم تیر 1387ساعت 21:3 توسط میزبان تنهایی |
|
|
تموم زندگیم رو به پاش ریختم برای داشتنش همه کار کردم به هر آب و آتیشی زدم از همه چیزم گذشتم برای اینکه داشته باشمش پل های پشت سرم رو خراب کردم باخودم می گفتم اونم داره از همه چیزش می گذره اونم به خاطر من خیلی سختی دیده به خاطر من از همه چیزش گذشته و با همین فکر ها تموم مشکلاتم رو راحت حل می کردم و با همه چیز کنار می اومدم حالا که سالها از اون موضوع می گذره دارم فکر می کنم واقعا اون از چیش برای من گذشت نه به خاطر من پل ها شو خراب کرد نه خودشو به آب و آتیش زد هر کاری کرد به خاطر خودش بود نه من ، فقط این وسط من همه چیزم رو از دست دادم عمرم رو ، جوونیمو ، موقعیت های مناسبمو ولی یه تجربه خیلی خوبی که بدست آوردم این بود که به هر کسی دل نبندم و به هیچ کس اعتماد نکنم و ...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هفتم تیر 1387ساعت 20:28 توسط میزبان تنهایی |
|
|
برای زندگی .... دلت تنگ است ..... می دانم !! قلبت شکسته است ..... می دانم !! دوری برایت سخت است ...... می دانم ! اما برای چند لحظه ای ارام بگیر ..... تا برایت بگویم... بگویم از دنیایی که به هیچ کس وفا نمی کند.... و مردمی که به جز خودشان هیچ کس را نمی بینند..! بگویم از انچه که در این مدت بر من گذشت..... اما گریه نکن ....که حال و هوای تو مرا بارانی تر می کند... گریه نکن که چشمهای من نیز به گریه خواهند افتاد
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 10:30 توسط میزبان تنهایی |
|
|
هیچ کس را فراموش نکردم ولی خود فراموش شدم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم تیر 1387ساعت 11:13 توسط میزبان تنهایی |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 14:15 توسط میزبان تنهایی |
|
|
بیا مثل مرغان آشفته هجرت کنیم
افق رابه مهمانی پونه دعوت کنیم بیامثل پروانه های غریب نیاز به مهتاب شبهای تنهایی عادت کنیم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 13:51 توسط میزبان تنهایی |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 13:39 توسط میزبان تنهایی |
|
|
اما به او بگویید دوستش دارم اما به او بگویید دوستش دارم به او که تنش بوی گلهای سرخ را میدهد، به او که با جادوی کلامش زیباترین لغات را شناختم، به او که لحن صدایش دلپذیرترین آهنگ است به او که نگاهش به گرمییه آفتاب و لبانش به سرخیه شقایق ودلش به زلالییه باران است به او که برای من مینویسد مینویسد از باران، از شبنم، از گرمای عشق من می روم اما به او بگویید دوستش دارم به او که قلبش به وسعت دریاییست که قایق کوچک دل من درآن غرق شده به او که مرا از این زمین خاکی به سرزمین نورو شعرو ترانه برد، و چشمهایم را به دنیایی پر از زیبایی باز کرد. من می روم اما به او بگویید دوستش دارم، به او که صدای پایش رامیشنوم به او که لحن کلامش را میشناسم به او که عمق نگاهش را میفهمم، به او که ... می روم اما به او بگویید دوستش دارم، به او که گل همیشه بهارمن است، به او که قشنگترین بهانه برای بودن من است وبه او که عشق جاودانه من است... به او که تنش بوی گلهای سرخ را میدهد، به او که با جادوی کلامش زیباترین لغات را شناختم، به او که لحن صدایش دلپذیرترین آهنگ است به او که نگاهش به گرمییه آفتاب و لبانش به سرخیه شقایق ودلش به زلالییه باران است به او که برای من مینویسد مینویسد از باران، از شبنم، از گرمای عشق من می روم اما به او بگویید دوستش دارم به او که قلبش به وسعت دریاییست که قایق کوچک دل من درآن غرق شده به او که مرا از این زمین خاکی به سرزمین نورو شعرو ترانه برد، و چشمهایم را به دنیایی پر از زیبایی باز کرد. من می روم اما به او بگویید دوستش دارم، به او که صدای پایش رامیشنوم به او که لحن کلامش را میشناسم به او که عمق نگاهش را میفهمم، به او که ... می روم اما به او بگویید دوستش دارم، به او که گل همیشه بهارمن است، به او که قشنگترین بهانه برای بودن من است وبه او که عشق جاودانه من است... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 13:32 توسط میزبان تنهایی |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 15:9 توسط میزبان تنهایی |
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 20:26 توسط میزبان تنهایی |
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 20:24 توسط میزبان تنهایی |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 20:22 توسط میزبان تنهایی |
|
|
صبر کن عشق زمین گیر شود بعد برو یا دل ازدیدن تو سیر شود بعدبرو ای کبوتر به کجا؟ قدر دگر صبر بکن آسمان پای پرت پیر شود بعد برو نازنینم تو اگر گریه کنی بغض من نیز می شکند خنده کن عشق زمین گیر شود بعد برو یک نفر حسرت لبخند تو را میدارد صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو خواب دیدی شبی از راه سوارت آمد باش ای نازنین خواب تو تعبیر شود بعد برو ...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 20:11 توسط میزبان تنهایی |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 19:47 توسط میزبان تنهایی |
|
|
سلام بازم می خوام یکی دیگه از شعرای خودمو بزارم:
من در سیاهی شب اسیرم.می نگرم به این تاریکی. تو قعر در روشنایی.شادی از زیستنت.من پریشان و مبهوت. تو می سرایی ترانه روشنایی.من می بوسم طناب دار اعدام. تو می رانی حکم بر این جهان.من می پذیرم حکم جهان. تو می نگری به خورشید و من به دنبال روشنایی. تو در دلها نشسته ای و من نشسته در تاریکی. تو در کنار زیبایی.من به دنبال زیبایی. من فریادم پیچیده در تاریکی.تو می گیری از گل زنبق بوسه ی شهوت آلود را. من به آغوش گرفته ام مرگ را.تو مهمان پرنده و گل سرخ. من می سرایم ترانه تنهایی. تو سر بلندی در این خاک.من ریشه هایم خشکیده در خاک. براستی من به انتظار روشنایی نشسته ام که تو با آن ترانه می سرایی . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 19:44 توسط میزبان تنهایی |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 18:27 توسط میزبان تنهایی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1387 مهر 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 |
| پیوندها |
|
همدمم تنهایی دوست دارم دیوووووونه دنیای شاهین عاشقم عاشق ابرهای سرگردان شاید یک روز..... تنهاترین عاشق... |
|
RSS
|